ده دیــــــنـــار بـگفتــی اول به کـــرم وانگه سه از او بـاز گرفتی به قـلم
زان هفت دو جو نمیدهی اکنون هم از هیچ سه دینار چرا کردی کم؟؟
۱۹ رمضان المبارک سال ۹۰
یه سال گذشت... دیدی بعضی وقتا یه بزرگتر یه چی میگه قبول نمی کنی بعد می ری تا ته اون راهی که می خواستیی بری آخرش که وا می ایستی بر می گردی نیگا می کنی عقب و می بینی اووووووووووووووو چه غلط رفتی راهو... چه غلط
کاش به حرف بزرگتره گوش می کردی
پرسال بم گفتی نرو امیر... گفتی تش خوبه نه ازین راهی که تو می خوای بری
حرفتو گوش نکردم رفتم
الان یه سال گذشته و می بینم که چقد راست می گفتی چقد چقد چقد
چکید
حالا واستادم تو این اندازه بی وسط
یه سال چه اشتباهاتی که نکردم
چقد چقد چقد مهربونی که.... که هنوزم نگهم داشتی
میگی راه واسه برگشت باز هست اما دل شیر و توان خدا میخواد اما نه فقط کمکت و امید به تو می خواد
![]()
چقد باید گوشمو بتابونی تا آدم بشم؟؟؟؟
خیلی خرم خدایی خیلی
خدایی آدم چقد فراموش کاره... کی سرم به سنگ می خوره آدم شم... خورد بجورم خورد خیلی محکمم خورد آدمم شدم اما واسه دو روز... خیلی خیلی خرم...
آخ اخ آخ آخ اخ که چقد حسرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت
مرحوم حسين پناهي هنر پيشه فقيد ميگفت بعد از مرگم مردم من را خواهند شناخت! و اين جمله را بنده خودم هم شنيدم و شايد بعضي از اشخاص فكر می كردند وی عقل درستی ندارد اينك به بعضی از حرفهای او توجه بفرماييد.
سيامك!!!!!
از آجیل سفره عید
چند پسته لال مانده است
آنها که لب گشودند، خورده شدند
آنها که لال مانده اند؛ می شکنند
دندانساز راست می گفت:
پسته لال؛ سکوت دندان شکن است !
من تعجب می کنم
چطور روز روشن
دو ئیدروژن با یک اکسیژن؛ ترکیب می شوند
و آب از آب تکان نمی خورد!
بهزیستی نوشته بود:
شیر مادر ،مهر مادر ،جانشین ندارد
شیر مادر نخورده، مهر مادر پرداخت شد
پدر یک گاو خرید
و من بزرگ شدم
اما هیچ کس حقیقت مرا نشناخت
جز معلم عزیز ریاضی ام
که همیشه میگفت:
گوساله، بتمرگ!
با اجازه محیط زیست
دریا، دریا دکل میکاریم
ماهیها به جهنم!
کندوها پر از قیر شدهاند
زنبورهای کارگر به عسلویه رفتهاند
تا پشت بام ملکه را آسفالت کنند
چه سعادتی!
داریوش به پارس مینازید
ما به پارس جنوبی!
رخش، گاری کشی می کند
رستم ،کنار پیاده رو سیگار می فروشد
سهراب ،ته جوب به خود پیچید
گردآفرید، از خانه زده بیرون
مردان خیابانی برای تهمینه بوق می زنند
ابوالقاسم برای شبکه سه ،سریال جنگی می سازد
وای...
موریانه ها به آخر شاهنامه رسیده اند!!
صفر را بستند
تا ما به بیرون زنگ نزنیم
از شما چه پنهان
ما از درون زنگ زدیم!
تقوا - تخصص
اين جمله شهيد چمران را بايد با آب طلا نوشت
.می گویند
...تقوا از تخصص لازم تر است
.آن را می پذیرم
...اما می گویم
...آن کس که تخصص ندارد و کاری را می پذیرد بی تقواست
.شهید دکتر مصطفي چمران
عرض سلام و ادب و احترام به همگی دوستان
یه میل اومد برام کلی خندیدم گفتم بد نی بذارم همه بخونن بخندن شاد شن...
همیشه خانم ها به امر شریف «شرط و شروط تعیین کردن» مشغولن.
ولی حالا وقتشه که ما مردها هم تکلیف خودمون رو روشن کنیم...
خانوما توجه کنن: اینها قانون های ما هستن؛
توجه بفرمایید که همه قانون ها شماره «1» هستن!
1. با شما خرید کردن ورزش نیست. ما هم دوست نداریم فکر کنیم که هست!
1. گریه کردن یعنی باج خواستن!
1.هر چیزی که می خواهید درست بگید. بذارید درست روشنتون کنیم؛ با گوشه زدن به جایی نمی رسین. با کنایه زدن به جایی نمی رسین. با حرفای مبهم به جایی نمی رسین. صاف و پوست کنده بگین چه مرگتونه!
1. هیچ اشکالی نداره اگه سوال های ما رو با «بله» و «خیر» جواب بدین. خیلی هم خوشحال میشیم!
1. بی زحمت فقط وقتی مشکلتون رو پیش ما بیارین که بخواهین ما حلش کنیم. ما فقط مشکل حل کردن بلدیم. اگه همدردی می خواهید برید پیش بقیه خانم ها!
1. اگه برای 17 ماه متوالی سردرد دارید، یه چیزیتون میشه. خودتونو به دکتر نشون بدین!
1. چیزایی که 6 ماه پیش گفتیم رو توی دعوای امروز علیه خودمون استفاده نکنین. اصلاً می دونین چیه؟ ما فقط حرفای هفته پیش یادمونه!
1. اگه فکر می کنین چاقین خب حتماً هستین دیگه. چرا باز می پرسین؟!
1. اگه از حرف ما 2 تا برداشت می کنین و یکیش شما رو عصبانی یا غمگین می کنه، پس منظور ما این یکی نبوده، اون یکی بوده!
1. یا از ما بخواهید یه کاری براتون بکنیم، یا بهمون بگید چطوری باید انجامش بدیم. نه هر دو تاش با هم! اصلاً اگه شما بهتر می دونید که چطور باید انجام بشه، چرا خودتون انجام نمی دین؟!
1. اگه خیلی احساس میکنین که حتماً باید یه حرفی رو بزنین، حداقل تا آگهی بازرگانی تلویزیون صبر کنین. نه وسط فیلم!
1. کریستف کلمب از کسی آدرس نپرسید. ما هم نمی پرسیم!
1. ما مردا فقط اسم 6 تا رنگ رو بلدیم!
1. اگه ما پرسیدیم «چته؟» و شما گفتین «هیچی»، ما هم فرض می کنیم چیزیتون نیست. البته میدونیم که یه مرگیتون هست، ولی به دردسرش نمی ارزه!
1. اگه یه چیزی میگین ولی نمی خواهین جوابشو بشنوین، پس ما هم یه جوابی می دیم که نخواهید بشنوید!
1. وقتی می خواهیم با هم بریم بیرون، هر چی که بپوشین خوبه. به جون خودمون راست می گیم!
1. لباساتون کافیه!
1. کفشاتون هم خیلی زیاده!
1. اندام ما خیلی هم متناسبه. خپل هم خیلی خوبه!
1. خانمای محترم، از اینکه این مطلب رو خوندین متشکریم. ضمناً اگه قراره امشب جدا بخوابیم اصلاً نگران نباشین. بیرون خوابیدن برای مردا مثل پیک نیکه!
لطفاً این ایمیل رو برای همه آقایون بفرستین تا یک کمی بخندن، برای همه خانوما هم بفرستین تا بدونن...
حال عجیب؟؟ اما حال آشنایه... چطور عجیبه وقتی اشناست؟؟؟!!!
درمون دردم ۱ آهنگه... جفت کفش حسیو صادق... پس بیخیال نوشتن بریم آهنگ یا حق فعلا

سلام دوستان
دست این مردان بزرگ خطه ما درد نکنه... از ابوالحسن خرقانی گرفته تا بایزید بسطامی و فروغی بسطامی...
دو تا شعر از فروغی بسطامی گذاشتن براتون که با لبا بازی می کنه بخونید و حالشو ببرید.
کی رفتهای زدل که تمنا کنم تو را کی بودهای نهفته که پیدا کنم تو را
غیبت نکردهای که شوم طالب حضور پنهان نگشتهای که هویدا کنم تو را
با صد هزار جلوه برون آمدی که من با صد هزار دیده تماشا کنم تو را
چشمم به صد مجاهده آیینهساز شد تا من به یک مشاهده شیدا کنم تو را
بالای خود در آینهٔ چشم من ببین تا با خبر زعالم بالا کنم تو را
مستانه کاش در حرم و دیر بگذری تا قبلهگاه مؤمن و ترسا کنم تو را
خواهم شبی نقاب ز رویت بر افکنم خورشید کعبه، ماه کلیسا کنم تو را
گر افتد آن دو زلف چلیپا به چنگ من چندین هزار سلسله در پا کنم تو را
طوبی و سدره گر به قیامت به من دهند یکجا فدای قامت رعنا کنم تو را
زیبا شود به کارگه عشق کار من هر گه نظر به صورت زیبا کنم تو را
رسوای عالمی شدم از شور عاشقی ترسم خدا نخواسته رسوا کنم تو را
با خیل غمزه گر به وثاقم گذر کنی میر سپاه شاه صفآرا کنم تو را
جم دستگاه ناصردین شاه تاجور کز خدمتش سکندر و دارا کنم تو را
شعرت ز نام شاه، فروغی شرف گرفت زیبد که تاج تارک شعرا کنم تو را
****************
مردان خدا پردهٔ پندار دریدند یعنی همه جا غیر خدا یار ندیدند
هر دست که دادند از آن دست گرفتند هر نکته که گفتند همان نکته شنیدند
یک طایفه را بهر مکافات سرشتند یک سلسله را بهر ملاقات گزیدند
یک فرقه به عشرت در کاشانه گشادند یک زمره به حسرت سر انگشت گزیدند
جمعی به در پیر خرابات خرابند قومی به بر شیخ مناجات مریدند
یک جمع نکوشیده رسیدند به مقصد یک قوم دویدند و به مقصد نرسیدند
فریاد که در رهگذر آدم خاکی بس دانه فشاندند و بسی دام تنیدند
همت طلب از باطن پیران سحرخیز زیرا که یکی را ز دو عالم طلبیدند
زنهار مزن دست به دامان گروهی کز حق ببریدند و به باطل گرویدند
چون خلق درآیند به بازار حقیقت ترسم نفروشند متاعی که خریدند
کوتاه نظر غافل از آن سرو بلند است کاین جامه به اندازهٔ هر کس نبریدند
مرغان نظرباز سبکسیر فروغی از دام گه خاک بر افلاک پریدند

واقعا من شعر دوس دارم...
همه روز روزه رفتن، همه شب نماز کردن همه ساله حج نمودن، سفر حجاز کردن
ز مــدینه تـا به مکـه، به برهنـه پـای رفتن دو لب از بـرای لبیک، به وظیفه بـاز کردن
به معابد و مساجد، همه اعتکاف جستن ز منــاهی و ملاهی، همه احتـــراز کردن
شب جمعه ها نخفتن، به خدای راز گفتن ز وجــــود بـی نیـازش، طلب نیــاز کـــردن
به خدا قسم که آن را، ثمر آن قدر نباشد کـه بـه روی نـا امیـدی در بسته باز کردن
شیخ بهایی


یه مثلی هست تو ولایت ما که میگن: فلان گروه مثل بز می مانند. (مث بز همانن)
اما معنیش اینه که : ...
آقایون محترم بز یک اخلاقی دارن که وقتی یکیشون یه کاری رو انجام میده، همشون اون کارو انجام میدن. معروفش اینه که مثلا اگه یکیشون از جوب بپره، همشون از جوب می پرن، حتی اگه اونطرف جوب جایی نباشه واسه واستادن، با علم به این که می افتن تو آب، بازم می پرن. این صفت بارزترین صفت آقایون بزه. حالا معنی مثل رو گرفتین؟؟
عجب ما جهان سومی ها بز تشریف داریم.. تا یکیمون یه کاری می کنه هممون اون کارو می کنیم.
وچقدر بز یافت میشود در جامعه کنونی ما.. کافیست یک نفر درجمعی کاری کند (خدا نکند طوری رفتار کند که نشان دهد این کار کلاس دارد) آنگاه است که همه مانند آقایان بز بدون فکر می پرند...
مثلا همین غرب زدگی خودمان و...
خدا همه را هدایت کند.
اما خیلی دلم می خواست به روز کنم... انشاالله ازین به بعد می کنم... اینجا کنج آباد دلنوشت هامه!!!
من شعر خیلی دوست دارم یه چی می ذارم بخونین حالشو ببرین
کــــی روا باشد کــه گردد عاشق غمخــــوار خوار در ره عشــــق تـــــــو انـــدر کـوچــــه و بـــازار زار
در جهان عیشی ندارم بی رخت ایدوست دوست جــــز تــو در عـــالم نخـواهم ای بت عیــــــار یـــار
از دهــــانـــت کـــار گشتــــه بـــر من دلتنــگ تنگ بـــــا لـب لعــــل تو دارد ایـــــن دل افکـــــار کـار
هر چه می خواهــی بکن با من توی ای طناز نــاز گـــر دهـی یـک بوســــه زان لعل شکربــــار بـــار
ساقیـــا ز آن آتشین می ســـاغری لب ریــز ریـــز تــــا بمستی بــــر زنــم در رشتــــه زنـــــار نـــــار
مطربــــا بـزم سمــاع است و بزن بـر چنگ چنــگ چشـــم خواب آلــودگـــانـــرا از طـــرب بیــــدار دار
ای صبوحــی شعر تــو آرد بـــهر مــدهوش هـوش خاصه مدهوشــی کــــه گویـد دارم از اشعـار عار
(صبوحی)
جدا روانش شاد که چه شعری گفته... همه شعراش همینطوریه اگه بتونم بازم براتون می ذارم
یا حق
یه شعر خیلی خیلی قشنگ از هاتف اصفهانی براتون گذاشتم.... دوستان این شعر آهنگ خیلی زیبایی داره.... میگن اگه تو دستگاه ابوعطار خونده شه خیلی زیباتر میشه...

چه شود به چهره زرد من نظری برای خـــــــــــدا كنی؟
كه اگر كنی هـــمه درد من به یكی نظـــــــاره دوا كنی
تو شهی و كشور جـان تو را، تو مهی و جان جهـان تو را
ز ره كرم چه زیان تو را كه نظــــــــر به حال گــــدا كنی؟
ز تو گر تفقد و گر ستــــــم بود آن عنایت و این كــــــــرم
همه از تو خوش بود ای صنم چه جفا كنی چه وفا كنی
همه جا كشــــــی می لاله گون ز ایاغ مدعیـــــان دون
شكنـــــــی پیاله ما كه خون به دل شكسته ما كنــــی
تو كمـان كشیده و در كمین كه زنی به تیرم و من غمین
همه غمـــــــم بود از همین كه خدا نكرده خطــــــا كنی
تو كه هــاتف از برش این زمان روی از ملامت بیكـــران
قدمی نرفته ز كوی وی نظــــر از چه سوی قفـــا كنی؟

سلام خدا جونم...
چطوری؟؟ خوبی؟؟؟
خیلی دلم واست تنگ شده بود... لعنت به این زندگی که تو حس شیرین رو ازم گرفته... یاد اون روزا بخیر که تو دلم کلی از تو بودم... لعنت به این زندگی که هرچی جلوتر میریم توش بیشتر تو کمتر میشی....
قد یه دنیا دلم واست تنگ شده... امشب یکی از شبای مثل خودت قشنگته..میگن لیله رغایبه... نمی دونم هرچی هست امشب از تو پرم و باز حسای قشنگی رو دارم که کم کم داشت یادم می رفت....
تو این شب آرزوها دلم هیچ چیزی نمی خواد... از تو پرم... دل و فکر به جای دیگه ای نمی ره... تو هستی... حضرت هستی... بقول یکی از گلای این روزگار....
به نام او که برایم کافیست...... و شیر مادرت حلالت رفیق که این 2 تا جمله رو از تو یادگار دارم...
منت بر سرم نیست بجز منت زهرا.....
خدایا یه چیز می خوام ازت.... خودت می دونی.... مبادم خالی از این حال....
دل به رفتن نمی ره...ولی باز خواب میاد و می بردم... می روم تا مست مست نیست شوم از هست....
زیبا ترین هستی من نیستی در هستی توست...
تا کی باید منتظر باشم؟؟؟؟ تا وقتی که آخرش بشم یه چوب خشک؟؟؟ هر چه هست در دست توست... حکم آنچه تو فرمایی... ببرم اونجایی که می خوای.......
التماس دعا دوستان...
سلام....
از کجا شروع کنم؟؟؟ به نوشتن نمی رن این انگشتا....
هی می نویسن و هی خط می زنن.. بک می زنن... پاک می کنن... میگن این در حد بزرگواریات نیست مادر..
چی بگم؟؟؟؟ وقتی اون صحنه ها یادم میان؟؟؟ تمام زندگی تلخ و شیرین که تو مادر.... همیشه رکن اصلی از اون بودی.... بغض راه خرتناقمو بند میاره... مو به تنم سیخ میشه.. روی سینم فشار و حس می کنم... انگشتام دیوانه وار تایپ می کنن.... نقطه می ذارم..
حس زیبای داشتن تو... یاد خوب روزهای سخت!!!
می دونم که هیچ وقت این چیزایی که نوشتم رو نخواهی دید... چه برسه به خوندن... اما اون گل سرخی رو که فردا تقدیم تو می کنم.... خیلی معنا داره... خیلی... اما حیف و حیف و حیف که صحبت کردن سخت ترین کار روی زمینه.... و چه ناتوانن این کلمات برای ابراز حس ها....
هرچه هست در این دل هست و می ماند... صاحب دل می داند که نمی ماند اما نمی داند که چرا ساکت می ماند! روزی.... لشکری بر سکوت می راند.... و زیبای زمان.... مادر را می خواند.
مادر عزیزتر از جانم.... بخاطر هرآنچه که یک عمر بی هیچ مزدی برای من انجام دادی و ندادی! متشکرم....
دوستت دارم.... روز مادر مبارک
می دونی... بعد چند وقت دارم به روز می کنم؟؟؟ اگه تو می دونی من نمی دونم ![]()
بگذریم... نمی دونم ۱ جمله ی قشنگ و چندتا تک بیت از خودمم ( اهم اهم
) پیدا کردم گفتم شما هم بخونین امیدوارم خوشتون بیاد...
البته نمی دونم چرا با این شروع می کنم ولی خوب خیلی به دلم نشسته!!!!
اگر زندگی مرگ است و مرگ زندگی، پس درود بر مرگ و مرگ بر زندگی!!!
باز به باد آیـــــد بوی خـاک کویت باز به یاد آید طره گیسو و ابرویت
******
دگر بار مـــــی به دل خون کرده ایم رو به سوت همچو مجنون کرده ایم
******
زین خون آبه ها آورد مــگردان خاطر افشان کین ناله ها ثبت است بر سر در خمخانه ها
******
پای چوبینم کجـــا و تیز رو سجق یارم کجا خسته جانم یا رب اما روی امید دارم تو را
******
بهر سپر از در و دیوار چه برآید تو بگو کار قصد کبابی چو کرد کمانخانه ی ابروی یار
******
همت پست مرا لطـــف تو عالی بکــرد ورنه مگس کی توان تا به عیوق پر زدن
******
با میل تمام جان در پای تو دارم در بر خیل نیام سینه سپرت دارم
گــــر رخ تو روی دگر سـوی گذارد شـــوق عیش بـــا دگــران را ندارم
******
هیهات زمــان از پــرش و جنبش بـامداد دوش آن ساقی عیسی منشم جام داد
******
نـرگس مست باغ یـــــارم گفـت خواهی تو وصال ز خود برون آی
یک قدم راه بود جـــــــان شده را فــرمــان بـــه ذبــح نفــس فرمای
******
و در آخر:
این لــب همــــان به که خــامـوش نباشد بهر سمع سخنم را گوش

نمی دونم ولی میگن این شعر از سهرابه.... خیلی زیباست....
از گل واشده ی دورترین بوته خاک، به تو ای دوست سلام....
حالت آیا خوب است؟؟؟؟ روزگارت آبیست؟؟
همه اینجا خوبند، نیلبک می خندد، قاصدک می رقصد، باد هم عاشق شده است......
فکر من باش که من فکر توام...

روز خدا تا بره شب شه یه کرور آدمو می بره بالا و یه کرور رو می زنه زمین... ازونایی که امشب رو موندنی بودن، یه گله خوشن و یه گله ناخوش... بگذریم... شب که میشه شکرش می کنیم که تونستیم یه روز دیگه رو هم شب کنیم...
خوب نکردیم ولی تو این دنیا بد نکردنم هنره!
به هرچی گذشت، گذشت. شکرش که حداقل گذشت!
بسم الله...
سال دگری در راه است...
يا مقلب القلوب و الابصار
يا مدبر الليل و النهار
يا محول الحول و الاحوال
حول حالنا الا احسن الحال

سال و فال و مال و حال و اصل و نسل و تخت و بخت
بـــــادت انـــــدر شــهریــــاری بــــرقــــــرار و بـــــر دوام
ســال خـــرم، فال نیکو، مــال وافـــــــر، حال خـــــوش
اصل ثـــــابــــت، نسل باقــی، تخت عالــی، بخت رام

واقعا با اون دعا و مناجات فوق العاده زیبا.... و این شعر از حضرت حافظ.... من دیگه می تونم چی بگم؟؟؟ سالتان خوش..
پیروز تر از هر نوروز دگر باشید....

نوروز... روز نو... بهار... جوشش... نسیم... سرزندگی... می آید... و نباتات شرب جاوید نوشند... به سان آنکه دگر بار، پاییز ناید هرگز..... هرگز... و چنان بر سر تازه رخی... شکوفه می شکفد که تو گویی غم رفتن به دلش نیست... غم رفتن به دلش نیست؟؟؟؟
و آن دانه ی مانده در لانه ی خود... آنکه از گذر آن همه ظلم... در قعر زمستان... به سلامت برده برون جان... همه ی همت خود را... تا رسیدن به زمین میدهد از دست... همه ی همت خود داده اما راه مانده هنوز!!! در خودِ خود می نگرد... تو بگو جز شکفتن دگر چه رهی در چنته دارد که رود؟؟؟ می رود... می رود... در خودِ خود می نگرد... اندکی رمق مانده هنوز... اندکی مانده از بودن او... مانده هنوز... قد یک سوز دگر... و به اندک تکان دگری... دست خورشید بر سرش چون آب روان می رود تا که برد آن نمانده ز هیچ تا بر خود... و دلِ تهی گشته از خویش.... به نوازش گرم تو خورشید... و به جود آن چشمه ساران عزیز... آنچنان می شکفد که تو گویی غم رفتن به دلش نیست... غم رفتن به دلش نیست؟؟؟
و آن همه رفته به خواب... آن همه کز محنت آن دیو سیاه... آن پلید و آن مادر سرما... آن همه که بر دل خود نداشتند امید دگری... در اوج سیاهی... آنچنان جوشیدند که انگار... دگر بار... افولی نیست... و چو اساطیر جاوید بشر می مانند... می مانند؟؟؟ می دانم.... می دانم که نمی دانم.... و هر آنچه که می دانم... می دانم... می دانم که این همه زندگی از بهر پشیزی نیست... این همه آمده اند که بگویند... خدایی هست... عشقی هست... انسانی هست... امیدی هست...
در این روز نو...
نوروز...
برخیز و بجوش...
و دگری از خویشتن خود بساز... که دگر روز نیاید باز!!!!
بجوش... و آن همه کهنگی از خود به دور انداز... تا سبک شوی و سمت خدا بروی... تا تو هم همچو آن دانه آنچنان بشکفی که گوند انگار...
غم رفتن در دل تو نیست...
سلام دوستان... سال جدید تو راهه... امیدوارم که سال خیلی خوبی واسه همه باشه... و تو این سال جدید به اون چیزایی که لیاقتشون رو دارین برسین... امیدوارم به هدف اصلی حضرت حق هم برسین...
زندگی به زیبایی شکفتنن تمام گل هاست.. شما هم به زیبایی شکفتن گل ها زندگی کنید...
پیروز باشید...

در اين سرای بی كسی، كسی به در نمی زند
بـــــــه دشت پـــر ملال مـــا پرنده پر نــــمی زند
شده حکایت حال من..... بد موندم فکری که اوضاع چطوریاست؟؟؟؟ واسه اونی که مهمونخونه ی کوچیکش، درش رو به هر تو راه موندهِ با صفایی باز بود و سر و صدای مهمونایی که دیگه از بس لنگر انداخته بودن میزبون شده بودن، گوش فلک رو کر می کرد....... اونی که تا همین ۲ روز پیش میزا شمشم بود و عالمی طرفش آمد و شد داشتن....... این سکوت....... خیلی گوش خراش تر از تاب آوردنه!!!!........... چند وقتیه که صبح خروس خون بسم الله میگه و به امید آشنا در سرا رو آب و جارو می زنه....... اما کسی به در نمی زند...... غافل ازینکه صاحب حجره به حرمت همین مهمونا بود که از سنگ غم دلش، گل لبخند تو دشت لب می ساخت..... اما این روزا که پرنده پر نمی زند...
نه سايه دارم و نه بر بيفکنندم و سزاست
اگــر نــه بــر درخت تــر کسی تبر نمی زند
چی شد که شد این ته راه...... ته راه؟؟...... زمستانم کرده جادو......
بهار دوباره ترم... اگر از پاییز بگذرم!!!

آزادی شرابی است که هزار تن آن را برای بد مستی نوشند....
و یک تن برای سر مستی!!!!
اینم دل نوشته های منه...
یار ما رفت...
عـالـم بـه سـتیـز بـر سرم تیر دوانید آن روز که یـــارم ز بــرم آنـسـو بخرامیــد
یــــار مــــا رفت ولــی از لــب لعلش شــهدی به شــاطر راهــــش نتـــراویــد
طالع نحس، دست مشتـاق دلـم را بــه رخ و گیــسوی تــو یــارم نــرسـانیــد
ســیـرت زیــبـای تو مـا را مددی داد دل جادو شده در اوج بلا هم نهراسیــد
آن لحظه که یارم ز رخش تیر دوانید اقبال در کف ساقی به قصدم بخرامیــد
آورد بـه چـه نـازی که یـارم ز خمش نه ضلعی به دلم ماند که ناوک ندوانیـد
خرداد ۸۷
جـــز الــم و درد نـدادی به من بسته به کین، کمر، نهادی تو سر
گر کنی اش دور تو یارم ز من شاد شوم گــر نــزیم در تــو دهــر
اسفند ۸۷
من نثر رو بیشتر دوست دارم ![]()
ای دل دم برآر، سر ازین شب ظلمت زده ات درآر، غوغایی کن و غم هجران سرآر، پای از خاک بردار و در بر آن یار غمخوار گذار.....
اسفند ۸۷
مرگ عزیزی بگفت : زندگی تخت جفا کار روانیست، چرخت این قداره بدست تا من و تو خاک شویم....
خدا کنه خدایی که خدای خمره ی دلاست، خلوت خمره ی ما رو با خمیر خیر خودش خوش کنه!!!!
When the hole world's turnin' left, It's when I'm goin' right
I need someone to let me be just, Who I am inside
امیدوارم خوشتون اومده باشه... از نظرات سازندتونم استقبال می کنیم ![]()
شاید شیر شدم بازم ازینا گذاشتم....

راستش یادم ۳ یا ۴ سال پیش با یه جنابی آشنا شدم که خیلی جاهای دنیا رو دیده بود... مدرس زبان بود!!! اما خیلی خیلی آدم کثیفی بود (ظاهری و فکری)
این جناب آقا تو تمام کشورایی که رفته بود، فقط فکرش تو یه چیز بود... خوب من نگم چی دیگه!!!!
بگذریم.. تو یکی از جلسات، این بزرگوار داستانی از فردی به نام بابک خرم دین تعریف کرد و ماجرای اعدام شدنش رو گفت!!! که صورت خودش رو توی خون خودش گلگون کرده... اون زمان گفتم ااااااااااا دمش گرم، چقدر ایرانی رشیدی بوده!!! تا اینکه فکر کنم ۱ ماه بعدش، توی کتاب ادبیات پیش دانشگاهی... خوندم
آن قتيل الله، فی سبيل الله، آن شير بيشه تحقيق، آن شجاع صفدر صديق، آن غرقه درياي مواج حسين بن منصور حلاج.... و مطمئنا خودتون خوندین... و می دونین که صورتش رو با خون خودش گلگون می کنه و در جواب اینکه می پرسن چرا؟؟؟ میگه چون فکر نکنین من ترسیدم!!!! چون وقتی خون از من میره، صورت من زرد رنگ میشه!!!
و مطمئنا نیاز نیست که منبع محکمتری از تذکره اولیا عطار نیشابوری بیارم!!!
گفتم ااااااااا این بشر کثیف (چون اون جناب خیلی ضد اسلام بود) چی گفت پس؟؟؟؟ دزدی کرده بود؟؟؟ ماجرا رو به میل خودش به نام بابک زده؟؟؟ (چون از اون بی خدایی که من دیدم اینکارا بعید نبود) حوصله نداشتم برم دنبالش و... هیچی گذشت....
تو این ماجراهای بعد از انتخابات هم، بنده مثل همه، به این اسطوره سازی از بابک برخوردم... چون پیش زمینه داشتم و یکی از دوستان تلنگر زد و منم کنجکاو شدم... گفتم برم ببینم چه خبره... رفتم یه سرچ کردم و از ۴ جا معتبر ۴ تا چیز درآوردم، گفتم بد نی شما دوستان هم بدونید... پس حتما برید ادامه مطلب.... حرفای زیادی برای گفتن هست!!!!!! واقعا معلوم میشه بابک خرم دین کی بوده......
ادامه مطلب
خلاصه به یکی از جسارت هام به شعر فارسی برخوردم... گفتم واسه شما هم بذارم...
چقدر من پرروم خدایی... قالبشم غزله!!!! حضرت حافظ عفو بفرمایند ![]()
دل ها همه هم پیمانه ی یـــک پیــمانه عالم هـمه در شور و عشــق در میانــه
هر سو که نـــــظر کرد چنین بود بساط آباد شـــــدگانِ ســـــحرِ دلِ دیـــــوانــه
خلقت ما هم به چنین سوی روان شـد برقی به جـهان زد و سر گشـته زمانــه
فرصــتی نیــست، روز بگذرد ای دوست لـحـظه شیـر ژیـان و عـمر آهـوی دوانــه
گـر سـخنی هســت تو بــگوی بــا مــن که گشاینده دلهای همه جادوی زبانــه
خوب بید؟؟ به خوبی خودتون ببخشید اگه بد بود ![]()
نکنین، نکنین تو رو خدا... نکنین... قسم خوردن بخدا کراهت داره... اما تو رو خدا نکنین... بابا تو رو به هرکی می پرسی نکن برادر من... خواهر من... پدر من.. مادر من... شما جناب آخوند.. نکن... نکن جناب... نکن سرور من.... تیشه گرفتی افتادی بجون اسلام؟؟؟ داری ریششو می خشکونی... نکن... بابا تو رو خدا بفهم داری چکار می کنی.... چرا افتادی بجون اسلام؟؟؟ بخدا باید بری اون دنیا به خدا و پیامبر جواب پس بدی... نکن...
رفیق من، سرور من، روضه ارزش داره، روضه احترام داره، روضه آهنگ شیش و هشت فلانی که نیست، سر دستشوییم.... لا اله الا الله....
برادر من نکن تو رو خدا... ارزش سرمایه برزگ اسلام، روضه رو نیار پایین... بابا روضه اداب داره... راه داره... روش داره... آهنگ نیست که سر ناهار گوش میکنی... روضه مکان داره... آدم با وضو می خواد... شما جناب آقای آخوند، شرمنده، من کوچکتر از اینام ولی، برادر من نکن... آقا تا هرچی میشه که نباید مقتل بکشی وسط... این مردم اینقدر دلشون آسمونی و بزرگ هستش که نیاز ندارن مقتل بخونی و هی بگی که امام حسین مظلوم بود!!!! بخدا شما از عظمتش بگی مردم می زنن زیر گریه... بابا چرا ته هر منبری که میشه یهو میگی شمر نشست رو... لا اله الا الله... بابا سرور من... روضه جا داره بخدا.. روش داره بخدا... این راهش نی.. اینجا جاش نیست... همین کارا رو کردیم که الان جونامون شدن این... بخداباید بریم جواب پس بدیم...
رفیق گل من.. بابا تو رو حضرت عباس عکس و فیلم با موضوعیت مذهبی رو تو گوشیت لااقل کنار عکس جنیفر نگه ندار... بریز تو یه پوشه دیگه.... بابا احترام دارن اینا به قرآن قسم... بابا این چه دنیایه شده... قدیم عرق خورش معلوم بود... مسلمونش معلوم بود... معتادش معلوم بود... قمار بازش معلوم بود... حالا همه چی قاتی شده... گبر تو لباس مسلمون... عرق خور تو لباس دین... بابا نکنین.. تو رو به هرکی می پرستی نکن... اسلام رو منزوی نکن...اینا احترام دارن... آهنگ و عکس و کلیپ فلان خواننده زن که نیست.. جا دارن... مکان دارن.. اداب دارن...
رفیق گلم... از نسل قبل که گذشت... ولی تو رو به امام حسین بیا من تو اونجوری نباشیم... تورو خدا بیا بریم ببینم ادابش چیه... بیا ما نشیم تیشه ای که ورداشتن و افتادن به جون اسلام و امام حسین... داریم با این کارامون ارزش اسلام رو میارن پایین... درست نیست بخدا...
به ما این جفا شد... بیا ما این کار رو با بچه هامون نکنیم... ببین برادر من... خواهر من... شما که یه عکس مذهبی رو می ذاری کنار ۴ تا عکس نیمه عریان یا بعضی وقتا عریان... بابا تو رو به حضرت عباس نکن... تو با خودت فکر نمی کنی که یه نفری که همچین صحنه ای رو می بینه چه تاثیری می گیره؟؟ به قرآن مسئولی... باید بری جواب بدی...
رفیق من ارزش روضه رو آوردیم پایین که چپ و راست میگن مسلمون جماعت همش گریه است دیگه!!!! بله منم می دونم اونا درکشون نمی رسه که شادترین مردم جهان مسلمون های واقعین.... اما برادر من، اون دنیا باید بریم جواب بدیم که فلانی غلط کردی واسه بنده من تصویری ساختی که اون کراهتش شد بیاد طرف من!!!
اینقدر بد رفتار کردیم که به هرکی میگی اسلام، البته اگه حاضر شه درموردش صحبت کنه..... میگه برو بین بابا همش گریه و اشک و فلان و ریش و پشم و دزدی و هوس رانی و صیغه و حجاب.... ولی به حضرت عباس این نیست... اسلام یعنی توحید... نبوت... معاد... محبت به مردم!!!
بد کردیم... باید بریم جواب پس بدیم... کاری رو که بنی امیه قصد انجامش رو داشت ولی نتونست... ما ندونسته به بهترین نحو انجام دادیم... مغز میلیون ها جوون رو سمپاشی کردیم... خدا بهمون رحم کنه...
نکن رفیق من... نکن... تو رو به هرکی می پرستی نکن... جان عزیزت نکن... تو رو خدا یکم خودخواه نباش... یکم به فکر رفیقات باش.. به فکر جوونا باش... به فکر اسلام باش... تو رو خدا یکم مسلمون باش!!!!
دلکم باز گرفت.... آنقدر که برای نوشتن رمقی باز نماند... که اگر زه می گوشودم، آنقدر بود تا برسد به درختی که تیر، آن خائن بی شرم را دوخت... اما منم و رخش در ته این گودال سکوت!!!!
دلکم گرفت... که دگر در اطراف خودم... هیچ خداجویی ندید... جای آن همه دوستان خدا.... که زمانی نچندان دور.... در همین اطراف بودند...
جای آن همه انگار.... نسل سم خورده پس ماننده... و چو پس ماننده.... در زباله دان تاریخ.... ماننده!!!
نسلی که در جواب الله اکبر من شرم داشت!!!! شرم داشت... شرم داشت؟؟؟؟ از چه شرم داشت؟؟؟؟ از شهادت به بزرگی حضرت الله شرم داشت؟؟؟ یا که از الله شرم داشت؟؟؟ یا نه از آن طرفی ها شرم داشت؟؟ یا که فتنه در آنان، چنان کرده رسوخ.... که در دل اعتقاد و به لب هیچ نداشت؟؟؟؟
چه شدست مارا؟؟؟ چرا در این محل، من و پدر مانده ایم تنها؟؟؟ چرا الله اکبر از خانه ی همسایه نمی آمد؟؟؟ همسایه مسافرت است.... همسایه مسافرت است؟؟؟
و رفیقی می گفت!!!! چون سکوت محل را دیدم..... نتوانستم و پرده ی شرم ندریدم!!!!
ندریدی؟؟؟ همسایه ی تو منتظر آوای تو بود... منتظر آوای تو بود؟؟؟
هرچه بود و نبود... بگذشت... بگذشت؟؟؟ بشکست... بشکست؟؟؟ بشکست.... بشکست این دل من... این دل تو... آن دلی که منتظر صدای تو بود... آن لبی که ز شرم نشکفت... نشکفت؟؟؟
خانه ی دلکم را ترس گرفت.... که نکند آید روزی... که چو گناهکاران بی شرم شویم... بی شرم شدیم؟؟؟ نکند که شود عادت... و چنین شرمی بر لب ما ماند.. این جمله به ذهن آمد.....
ناید آن روزش که باید.......... واگذاریم آورد....
همه ی ایرانم در گلو جمع شد.... و فردا صبح، فریاد شد... و دل آرام گرفت... چون به دریای دلان گشت واصل.... آن دلانی که در خیابان بود جاری.... و خروشش بود....
الله اکبر...
یادم آمد که منی هست... یادم آمد که هنوز در رگ این ملت... همه غیرت و غرور می جوشد... و گشودم زه....
رو سوی بالا کردم که دگر.... اشتباه رستم نشود تکرار... ببرم گردن آن خائن... که برید صدای من و تو این بار.... و دگر حک شده این در دل من... که فریب از این سلاح شرم نخورم!!!!!
هممون تو طول روزایی که شب می کنیم، جست و گریخته حرفایی می شنویم و می زنیم که شاید اگه بی تفاوت از کنارشون رد نشیم، جملات خوبی باشن!!! شاید چند تا از اونا که من این روزا شنیدم یا گفتم اینان...
از ماضی و مضارع خسته ام، بنشین دلم برای یک حال ساده تنگ است.. (رفیق گلم علی)
که داند که فردایش چه افتد... (تلویزیون)
خسته ام از آسمون و زمین، اما بگو مگه میشه تا ستاره ها نریم؟؟؟ (آهنگ قاصدک، ساتراپ)
ترسم که شفاعت کند از قاتل خود از بس که کرم دارد و آقاست حسین (آخوند!!!)
یادم باشد فردا ،حتما، ناز گل را بكشم...
و نخندم دیگر، به تركهای دل هر گلدان...!!
و به انگشت، نخی خواهم بست تا فراموش نگردد فردا...! زندگی شیرین است!
زندگی باید كرد...
و بدانم كه شبی خواهم رفت...
و شبی هست كه نباشد، پس از آن فردایی
(لطف زیبای دوستی گرام.... ممول)
نان گندم شکم فولادی می خواهد! (پدرم)
لباس کار هم نمی تواند بر تن آدم تنبل جامعه عمل بپوشاند! (پیامک)
مرگ اجازه نداد آروزهای بیشتری را به گور ببرم! (لطف دوستان)
هنوز اون بالا خدایی هست.
(خودم!)
عشقاهم عشق بودن، الان عوض شدن قیمتش بد نی، کیلو هوس تومن (کاواک)
(۱فیلم) Today is the first day of rest of your life
راستش یه آهنگ جدیدی اومد که خیلی به دل من نشست..... به نام قاصدک.... از بیداد و ساتراپ... آهنگساز بیداد... خواننده سنتیشم بیداد... بیداد متولد ۶۸ هستش.... ببینین چقدر این آهنگ زیباست... واقعا دمشون گرم که ۴ تا بچه تو اتاقشون، که کردنش استودیو چه شاهکار هایی خلق می کنن.... رپ این کار رو هم ساتراپ می خونه... شعرهای واقعا زیبایی می نویسه....

اما از این ها بگذریم... این آهنگ خیلی به دل من نشست.... متنش رو زیر نوشتم... اما حتما گوش کنین....
قاصدک در دل من همه کورند و کرند
دست بردار ازین در وطن خویش غریب
خسته ام از آسمون و زمین................ اما بگو مگه میشه تا ستاره ها نریم؟؟؟
خسته ام از دنیایی چونین................. هنوزم تو دریای افکارمون گم گمیم
قاصدک تو دل من همه کورن و کرن، من که زورم رو زدم، آرزوهام دورن ازم
من حاصل تجربه های همه تلخ، با دلم میگم که دیگه بسه، دورغ واسه من
باشه فریب واسه بعد، دریغ نکن پس.... هه
(برو اونجا که دلی هست و غمی نه
من نه منتظر کسی هستم، نه خبری
نه جایی، نه انتظاری و نه منتظری
نه هیچ اثری نیستش از کسی) (این خیلی روایت حال منه...)
برو یه جا که منتظرتن، اگه هنوزم هست جایی خاکستری گرم
با توام آی کجا رفتی، وای مشتاقی هست
دل بستیم تو کل زندگی به بشقابی گرم
تو تو دست بردار از من
ابرای دلم هر شب و روز هستن و این تجربه ها تلخن و من مست
تو دست بردار از این در وطن خویش غریب و همه شب شرم شریک و نفسم حبس
لینک مستقیم :
راستش یه خدا خیر داده ای یه بازی یا شایدم جنگ (آورد) راه انداخته.... ماجراش اینه که ۱۰ تا از کارهایی که جنس مخالفت (پدر، مادر، برادر، خواهر، دوست، شوهر، خانم خونه، غریبه هفتاد ترکه و...) انجام میده و شما دوست نداری رو می نویسی... داره ازش چیز جالبی در میاد.... پس منم می نویسم و پشنهاد می کنم شما هم نوشته های دیگران رو که لینکش رو در پی نوشت آوردن بخونین...
من به عنوان یک مرد :
۱) متنفرم از اینکه دیگه تو خیابون آرامش ندارم و دائم باید سرم رو پایین نگه دارم وگرنه باید یه سری جن رو تحمل کنم...
۲) در پیرو مورد ۱ متنفرم ازین که با اون قیافه ای که واسه خودشون درست کردن، به خودشونم میگن خانوم ترگل ورگل!!!!
۳) متنفرم ازینکه اینقدر بی حیا شدن که عوضی آقایون اونا رو دید بزنن، برعکس شده!!!
۴) وقتی یکیشون شروع می کنه آمار دادن دلم می خواد کلشو بکنم!!!!
۵) فکر می کنه آسمون سوراخ شده از آسمون تنزل فرمودن زمین.... سرتو بنداز پایین سری دور شو دختر جان....
۶) عقده ای ماشین که می بینه عنان از کف میده و می چسبه به شیشه... بابا خجالت بکش دیگه... منم ندیدم.... ولی مثل تو ندید بدید بازی که در نمیارم...
۷) بدم میاد از اونایی که درک اینو ندارن که نباید با ابروی خودشون بازی کنن....
۸) خوب بزا سلام کنن بعد عاشق شو!!!
۹) بدم میاد از اونایی که دست گل می خرن و ۴ تا لباس از رفیقاشون قرض می کنن، بعد یه دست ماله هم می کشن به صورتشون و میرن پیش استاد بیچاره، غر و ناز..... فکر نکنین استاد جو گیر میشه نمره میده ها... نه سعی می کنه هر چه سریعتر شما آیینه ابتذال رو از خودش دور کنه... خوب زندگیشو دوست داره... ابروشم واسش مهمه....!!!
۱۰) خوب چقدر دیگه خودکم بینی داری؟؟؟ جالبیش اینجاست با این خود کم بینی، خود بزرگ بینی هم داره!!!!! فکر کنی می فهمی چی گفتم....
۱۱) خوب چه اصراریه وقتی هیکلت مناسب نیست، ۴ سایز کوچکتر از خودت رو می پوشی و یه پلکان ناب تحویل اجتماع میدی؟؟؟؟
پی نوشت
دو من - سی میل - قلم فرانسه - رنگینک - کاسنی - طلوع - یک فنجون توت فرنگی - دانشجوی ته تغاری - خط خطی های من - پیغام ماهیها - :-) - کوچه باغ - نقش و نگار - !.:.! - مالچیک - بلوط - از دل تا قلم - شمعدانی های قرمز - تولد - به رنگ ارغوان - نگارش هذیونیات یک ابله
چند وقتیه که یه سلاح جدید آوردن رو کار..... کیا؟؟ این کفار دشمن دین...
چه سلاحی؟؟؟؟ سلاح ریا!!!!!!! نه نه اشتباه نشه..... تصحیح می کنم...... تهمت ریا!!! حتما میگی یعنی چی؟؟؟؟
یعنی اینکه این از خدا بی خبرا راه افتادن اینور و اونور هر بچه مثبت خلاف نکرده پاک و معصومی رو که می بینن واسه یه کار زیر لب اسم حضرت پروردگار رو جاری می کنه و میگه بسم الله یا اینکه بلند میشه بین یه جمع بی نماز (که تو خوابگاها و مکان های عمومی کم نی!!!! اونم تو جامعه ی اسلامی) نماز می خونه.... یا بعد اومدن نام نامی حضرت محمد (ص) صلوات می فرسته... شروع می کنن و تهمت می زنن میگن ریا کردی خجالت بکش.... ریا نکن جناب و.... این رفیق گل پاک ما هم کم کم یکمی ته دلش می لرزه.... دفعه بعدی خجالت می کشه!!!!!! این میشه که دین رو از رنگ رو می ندازن.... یه سری ساده هم فکر می کنن باید از اینکه دین دارن خجالت بکشن!!!! این از خدا بی خبرا دارن با ارزش ترین چیزمون رو ازمون می گیرن.... همینه که این همه اسلام منزوی میشه.... خدا ازشون نگذره....
وضعیت رو بجایی رسوندن که من (البته من در هیچ جایی نیست!!!!) میگم این روزا ریا کردن گناه که نداره، ثواب هم داره!!!! چرا؟؟؟
چون اگه ۴ نفر با صرف نظر از نیتشون پاشن و بگن که نماز خوندن، با نام خدا شروع کردن، بر پیامبر اعظم درود فرستادن و.... خجالت نداره که بماند باعث افتخاره.... نشون بدن که چقدر اسلام بزرگه و داشتن اون باعث افتخاره....
اون خجالت داره که نماز نخونی (بله جناب منم می دونم نماز تنها معیار دینداری نیست)... اینکه روزی چند بار نام حضرت باری تعالی رو به زبون نیاری و درودی بر حضرت پیامبر نفرستی.... این خجالت داره که مدل موی فلان خواننده غربی رو بزنی و چمشت دنبال فلان پسر و فلان دختر باشه، اینکه اولگوت شده یکی غربی بی دین..... نه یه ایرانی یا یه معصوم...
اونایی که دشمن اسلامن که خوب معلوم الحال هستن... اما اون سری از دوستان که جو گیر میشن و میرن از دیگران تقلید کنن!!!!! خودمون دیگه... شما که الان داری می خونی... تو ذهنت تنهایی دیگه!!!! تو رو به اون کسی که می پرستی، اگه خودتم سعادت این رو نداری که یکمکی نشانه های یه شیعه رو داشته باشی و نشون بدی که اینجا مرکز عالم تشیع، نگین دنیا، گربه قلب زمین...... ایرانه.... لااقل این سعادت رو ازون رفیقمون که داره نگیر....
خدایا تو این روزای سخت ریاکارانت (دشمن دشمنات) رو از ما نگیر!!!!! الهی آمین......
با عرض سلام و خسته نباشید خدمت تمام دوستان گل و بلبل و ایرونی....
راستش یه مدتیه که کلی از دوستان گل، چپ و راست من رو خجالت میدن و من رو لایق خدمت به خودشون می دونن...
این لطف اونا هم باعث شد که منم قصد کنم تا جواب این لطفشون رو به بهترین نحو بدم... دارم سعیم رو می کنم... انشاالله مثمر ثمر باشه...
من سعی می کنم هرچی که از زبان سرم میشه رو در خدمت تمامی دوستاران پیشرفت (نه گم شدن در غرب و غربزدگی) قرار بدم... یه مختصری هم از راهی که خودم رفتم رو این زیر نوشتم... امیدوارم که خوشتون بیاد...
A Brief Resume On Learning and Teaching English
Let it be started with the name of Lord and goes on with his thought for his blessings. I'm Amir Hossein Rezvani. Khordad 31st, 1369 was the day I opened my eyes to the world for the first time. When I was about to start pre-high school the first chapter of my new life in English was began. I started chatter box in Amin institute. After passing all those books I took a new step and continued to learning more English, Move Up books and good teachers of mine were my new assistances in this stage of learning a new language. There were no more classes available for me after finishing JUN12 , except Mr. Sadeghiyan's classes , That great man of English. To be honest it is my honor to be called his student, this joyful feeling increases when I remember his word "you are one of my best students, son". This sentence may seems to be boasting and bragging or somehow some kind of showing off but it's not all parts of the puzzle
ادامه مطلب






